محمد ربيع بن محمد ابراهيم

21

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى )

متعاقبه مىآيد كه سنبوك را غرق مىكند اين جماعت از راه احتياط آمده‌اند كه اگر خطرى رو دهد و آدم و سنبوكى بغلطد خلاص سازند بعد از ورود كومندر از قلعه بر آمده بكنار آب پياده ايستاده و پالكيهاى انبوس « 1 » مستعد ساخته هريك را بيكى نشانيده بازيگران و لوليان « 2 » و سازنده‌ها در پيش ببازى و نوازندگى مشغول ميبودند هركس را بيش عزت ميكردند به دو طرف پالكى به شكل سپر آفتاب‌گردانى « 3 » بدست گرفته مانع تابش آفتاب ميبودند و ديگر پارچه‌هاى باريك سفيد بدست جمعى داده از هر جانب بطريق خاصى متحرك ساخته غبار از دامن و لباس هركس ميفشانيدند و در برجها توپچيان و تفنگچيان را بازداشته فتيله‌ها روشن كرده ايستاده چون باندرون قلعه رفتيم شلك « 4 » كردند و بعد از آنكه راه قلعه را معوج ساخته تمام قلعه را سير فرمودند بخانهء پادشاهى كه مسكن حاكم آنجا بود در نهايت ارتفاع و صفا و تمام قلعه و شهر نمودار است رسيده طنابيكه « 5 » درهاى بسيار از هر طرف داشت رسيدند و چنانچه رسم فرنگيان و اكثر اهل كفر است كه گرد فرش در خانه ايشان ننشسته صندليهاى آبنوس منبت گذاشته و جماعترا نشانيده و شراب و مزه بسيار حاضر ساختند و كومندر و فرنگيان برخاسته « 6 » پياليه سلامتى قبله عالميان را نوشيده و نشانى قرار داده بودند كه چون حركت ميدادند از تمام بروج قلعه بيك مرتبه شلك ميكردند و بعد از آن

--> ( 1 ) - پالكى ( Palki ) در لغت هندى بمعنى كجاوه است كه اروپائيان آن را به صورتهاى مختلف مثل Palankeen يا Palanquin و غيره تحريف كرده‌اند . ( هابسون جابسون . كتاب ياد شده ) ( 2 ) - لولى مطرب و رامشگر دوره‌گرد و آوازه‌خوان را گويند . ( فرهنگ دهخدا ) ( 3 ) - درباره چتر آفتاب‌گردان ( ر ك به تعليقات شماره 19 ) ( 4 ) - در متن شيرلك آمده كه به شلك تصحيح گرديد . شلك به معنى تيراندازى كردن . ما امروز كلمه شليك را به كار ميبريم . ( ر ك به تعليقات شماره 20 ) ( 5 ) - طنابى يا طنبى : ايوانى كه توى ايوان كلان باشد ( آنندراج ) . در اصفهان ساختمانى را كه طالار مانند يا شاه‌نشين باشد طنبى مىنامند و اين لغت در گيلان نيز هنوز رايج است . ( 6 ) - در نسخه اصلى همه جا به صورت « برخواسته » آمده است اصلاح گرديد ولى ظاهرا در قديم اين رسم الخط عموميت داشته است مثلا در « نامچه وقايع تسخير حيدرآباد » ( نسخه خطى دانشگاه تهران ) : « صداى ماتمى از خانه برخواست » .